تبلیغات
ترانه ی باران - عشق پروانه


ترانه ی باران

یك پروانه عاشق یك فیلسوف شد كه داشت كتابی درباره عشق می نوشت. یه روز

 

پروانه گفت كه به محبت احتیاج دارد، و فیلسوف یك فصل به كتابش اضافه كرد در باب

 

اقسام محبت. یك روز دیگر پروانه اشك می ریخت و فیلسوف یك فصل جدید نوشت

 

درباره فوائد اشك... یك روز پروانه لب به سخن گشود و از مرد گله ای كرد وفیلسوف

 

بیانیه قرایی در تبرئه خودش به كتاب اضافه كرد... دست آخر یك روز پروانه دلشكسته

 

شد و رفت و مرد فصل آخر كتابش را با عنوان بی وفایی پروانه ها نوشت و هرگز

 

نفهمید كه یك پروانه گاهی باید كلمات عاشقانه بشنود، گاهی احتیاج دارد به دست هایی

 

كه در سكوت اشكش را پاك كند، گاهی باید كمی شكوه كند! و مرد هرگز نفهمید كه

 

عشق واقعی در قلب پروانه بود و در اشك هایش و در شكوه های كودكانه اش....

 

 

پروانه به جای دیگری سفر كرد و آدم های دیگری را عاشق كرد و هیچ كس با خواندن

 

كتاب مرد عاشق نشد....

 


نوشته شده در سه شنبه 14 مهر 1388 ساعت 07:10 ق.ظ توسط |پریا |نظرات |


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست